عکس: خدیجه نادری
سابقه معماری ایران به حدود هزاره هفتم قبل از میلاد میرسد. از آن زمان تا کنون پیوسته این هنر در ارتباط با مسائل گوناگون، بویژه علل مذهبی، توسعه و تکامل یافتهاست. معماری ایران دارای ویژگیهایی است که در مقایسه با معماری کشورهای دیگر جهان از ارزشی ویژه برخوردار است: ویژگیهایی چون طراحی مناسب، محاسبات دقیق، فرم درست پوشش، رعایت مسائل فنی و علمی در ساختمان، ایوانهای رفیع، ستونهای بلند و بالاخره تزئینات گوناگون که هریک در عین سادگی معرف شکوه معماری ایران است.
۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه
۱۳۹۰ شهریور ۱۳, یکشنبه
نگاهی تطبیقی به عنصر ستون در معماری هخامنشی و یونان و مصر
یونان
در دوران معاصر عصر هخامنشی در منطقهای دورتر، اما مربوط به هخامنشیان، یونانیان نیز تمدن و معماری خاص خود را برپا کرده بودند. یونانیها در این دوران که عصر کلاسیک هنر و معماری آنها به شمار میرود، معابدی بنا کردند چنان با شکوه و زیبا که هنوز هم مایه الهام معماران معاصر هستند.
”در معماری یونانی ستون عنصر اصلی شمرده میشد، یعنی ستون اصالت و اهمیت کل ساختمان را دارا بوده است.“ مهمترین آثار معماری یونانی بنای معابد بوده است، زیرا معابد یکی از مراکز مهم در شهرها محسوب میشدند. ”معمولاً معابد بر تپه و یا شالودهای بلند بنا میگردید تا از سایر ساختمانهای شهر متمایز شود.“ این بلندیها را در زبان یونانی آکروپلیس مینامند. آکروپولیسها دژهایی بودند که یونانیها در بلندی میساختند و کاربردهای متعددی داشتهاند: پناهگاه مردم در زمان جنگ، مسکن حکمرانان، و معبد و نیز مرکز عبادی و مرکز تجمع عمومی. آکروپولیس در شهر آتن یکی از مهمترین آکروپولیسهاست. این مجموعه در حدود ۴۵۰ پیش از میلاد پس از جنگ ایران احداث گردید. ساختمانها و مجسمههای این منطقه به عنوان بهترین نمونه هنر و معماری یونان باستان به شمار میرود. از جمله ساختمانهای مهم این بلندی عبارتند از:
- معبد پارتنون (Parthenon): معبدی شکوهمند برای الهه آتن.
- ایوان: (دروازه ورودی مرمری) به عنوان ورودی اصلی آکروپولیس
- معبد ارکتیوم (Erechtheum): قهرمان، و بنا بر برخی روایات اسطورهای یکی از خدایان آتن، که جزئیات بسیار دقیقی دارد؛ و
- معبد نیکه (Nike): خدای بالدار پیروزی
ستونهای یونانی در سه قسمت یا شیوه عمده دستهبندی میشوند: شیوه دوری (Doric) متعلق به سرزمین اصلی یونان، شیوه ایونی (Ionic) متعلق به آسیای میانه و جزایر دریای اژه، و شیوه کورنتی (Corinthian) ، که در اینجا به اختصار به توضیح آنها میپردازیم:
شیوه دوری: سادهترین نوع ستونها با این شیوه ساخته شدهاند که شامل ستونهایی نیرومند، با سر ستونی ساده و تخت هستند. این شیوه در یونان و مناطق جنوب ایتالیا و سیسیل استفاده میشده است. این ستونها دارای شیارهای ۱۶ تا ۲۵ تایی هستند . (بر خلاف شیارهای ۴۸ تایی ستونهای دروازه ملل تخت جمشید.) در این شیوه ستونها زیرستون ندارند. و مستقیما بر روی یک زمینه اصلی قرار داده میشوند. ستون دوری از کمر به بالا انحنایی خفیف دارد و در بالا به سرتونی مدور به نام بالشتکی ختم میشود. ”در نظر یونانیان سبک دوریک ظاهری مستحکم و مردانه دارد.“ نمونه این نوع ستونها در پارتنون دیده میشود.
شیوه ایونی: در این شیوه ستونها بلندتر، باریکتر و ظریفتر هستند. سر ستون آنها با طرحی طوماری تزئین میشد. ستونها در وسط کمی کوژ داده میشدند تا با وجود مخروطی بودنشان، از دور صاف به نظر آیند. تعداد شیارهای ستونها در این شیوه بیش از شیوه دوری است. بهترین نمونه این سبک معبد نیکه در آکروپولیس است.
شیوه کورنتی: در این شیوه که به ندرت در یونان استفاده شده است (بیشتر در معابد رومی ساخته شده است) سرستونها با جزئیات و تزئینات بسیار زیاد با برگهای کانتالوس تزئین شدهاند.
همانطور که میبینیم هر یک از این شیوهها محصول خاصی دارند که اندکی با دیگری تفاوتدارد، اما آشکارترین تفاوت بین این سه شیوه در سرستونهای آنهاست: سرستون دوریک ساده و بیتزئین است، و سرستونهای دو شیوه دیگر به شدت تزئین یافته میباشند. گاهی هنرمندان معمار بویژه در شیوه دوری به جای ستونهایی که جنبه زیبایی داشتند، نه باربری، به جای ستونهای معمول که پیشتر توضیح داده شد از مجسمههای زن استفاده میکردند. این مجسمهها اصطلاحاً کاریاتید نامیده میشوند. معبد ارکتیوم، نزدیک دیوار شمالی آکروپلیس در یونان، نمونهای از این ستونها را دارد.
مصر
در شمال آفریقا، مصریان باستان، وارث تمدنی بودند که بسی پیشتر از تمدنهای یونان و هخامنشی پایه گذاری شده بود. همانطور که میدانیم، مصریان از جمله معمارانی بودند که در ساخت بناهای دوره هخامنشی شرکت داشتند، بنابراین، برای درک بهتر تأثیر آنها بر معماری این دوره، باید نگاهی به معماری این کشور بپردازیم.
مردم مصر بر این باور بودند که پس از مرگ زندگی همچنان ادامه دارد. پس، برای اطمینان از ادامه زندگی، میبایست جسد را در مکانی امن قرار دهند. بنابراین، آن را مومیایی کرده و در مقبرهای قرار میدادند. بدین ترتیب معابد باشکوه در دوران پادشاهی جدید در مصر جایگاهی همچون هرمهای دوران پیش از آنها مییابند. از جمله مهمترین معابد مصر میتوان به موار زیر اشاره کرد:
- معبد رامسس دوم (ابوسمبل): این بنای باشکوه محل این معبد در جریان احداث سد و دریاچه اسوان زیر آب رفت، اما دانشمندان توانستند تمام مجموعه را از جا کنده و در جایی دیگر نصب کنند. ستونهای این بنا به شکل مجسمههای انسانی و همچون خود آن غول پیکر هستند. این ستوننماها هیچ نقشی در باربری ندارند و گویی برای نمایش اقتدار و عظمت فرمانروایی فرعون ساخته شدهاند. در ساخت این قطعات عظیم زیبایی فدای نمایش جلال و قدرت پادشاهی شده است.
- معبد کارناک: بخش اصلی این بنا ساختمانی است که ۱۳۴ ستون در ۹ ردیف دارد. ارتفاع این ستونها ۲۱ متر است. این بنا بزرگترین بنای مذهبی است که تاکنون ساخته شده است. این ستونها قطور و عظیم از قرار گرفتن استوانههای کوتاه روی هم ساخته شدهاند. بر روی بدنه استوانهها نقوش فراوانی حکاکی شده است. سر ستون آنها که ۵/۶ متر قطر دارند، نیز گل پاپیروس باز است. پایه ستونها نیز به شکل یک دایره تخت به قطر تقریبی دو برابر قطر نازکترین بخش ستون هستند.
ستونها در این معبد ”با آن که از ارکان ساختمانی [هستند]… برخلاف «ستونهای»… مقابر پادشاهی میانه در بنی حسن و ستونهای پیکرهای در ابوسمبل، نقششان به عنوان نگهدارندۂ فشار عمودی [نیست]… و بیننده گمان میکند که معماران این ساختمان بیش از آنکه خواسته باشند بر نقش کارکردی ستونها تأکید کنند میخواستهاند از آنها به عنوان زمینه یا سطحی برای تزئین استفاده کنند. این در مقابل روش یونانیان در سدههای بعد است که با خالی گذاشتن سطح تنه ستون از هر گونه تزئین بر خطوط عمودی تأکید میکنند و نقش آن را آشکار میسازند.“
- معبد لاکسور: دارای هفت جفت ستونهای با سرستون گل پاپیروس باز به ارتفاع ۱۶ متر. ستونهای این بنا از قطعات استوانهای شکل کوتاه بدون هر گونه تزئینی ساخته شدهاند. پایه ستونهای آنها به شکل یک دایره ساده میباشد.
دو شکل ستون مصری بسیار مهم عبارتند از ستونهایی که بر اساس شکل گل لوتوس و پاپیروس درست شدهاند و سرستون آنها نیز علاوه بر شکل این دو گل بر اساس گیاه نخل شکل یافته است. به بیان دیگر گیاهان دره نیل، مایههای اصلی تزئین در سراسر هنر مصر بودهاند. ”اگر کسی بخواهد به دنبال احتمال تأثیر معماری بین النهرین در اینجا بگردد، لازم به تذکر است که معماران بین النهرین تا پیش از استیلای ایران بر این سرزمین به ندرت از روش تیر عمودی و افقی استفاده کردهاند؛ و ستون کمتر در ساختمانهایشان دیده میشد.“ اینها اصول ساخت ستونها تا قرن سوم پیش از میلاد هستند. از آن زمان به بعد شکل گیاهان دیگری که در کنار رودخانه رشد میکردند مورد استفاده قرار گرفت و شکل گیاه لوتوس نیز تغییراتی یافت. مصریان به دلیل این که از سیمان استفاده نمیکردند، برای بر پا نگه داشتن ستونها آنها را بزرگ میگرفتند تا وزنشان بیشتر شود.
تخت جمشید
کوروش پس از پیروزی بر مادها پادشاهی هخامنشی را بنیان نهاد. پایتخت آنها در ابتدا پاسارگاد بود و بعد به هگمتانه منتقل گردید. کوروش، حکومت خود را تا بابل، یونان و مصر گسترش داد و توانست اقوام ساکن در مناطق دیگر را تحت حکومت خود درآورد و امرایی را که ساتراپ نامیده میشدند، بر آنها گمارد.
بر اساس ترتیب تاریخی تخت جمشید بعد از بناهای پاسارگاد و شوش ساخته شدهاند، اما تخت جمشید مهمترین منبع اطلاعاتی ما درباره معماری ایران است. بنای تخت جمشید در پای کوه رحمت در شمال شرقی شیراز بر روی یک صفه به تقریبی ۱۳۵۰۰۰ متر مربع احداث گردیده است. این مجموعه ترکیبی است از چند کاخ عظیم که ستونهای مرتفعی سقف آنها را بلند کردهاند. با وجود خرابیهای زیاد این بناها هنوز میتوان نشانههایی از شکوه آن روزگار را دید. ستونهای کاخها نیز به مرور زمان تخریب شدهاند و فقط معدودی از آنها ایستاده بر جا ماندهاند.
نخستین بخش از مجموعه تخت جمشید تالار ملل است که در انتهای گذرگاهی طولانی قرار دارد. ستونهای این تالار حدود ۵/۱۶ متر ارتفاع دارند. این ستونها اندکی باریکتر از ستونهای سایر کاخها هستند. بدنه ستون بر روی زیرستونی زنگولهای با شیارهای عمودی به نام قاشقی قرار دارد. بر روی زیرستون، یک تخته سنگ گرد قرار دارد که آن را شالی میگویند. در روی آن قلمه یا بدنه شیاردار قرار دارد. تعداد این شیارها ۴۸ عدد است. تعدد این شیارها موجب افزایش ظرافت و کشیدهتر دیده شدن بنا شده است. در بالاترین قسمت ستون، پیش از سرتون، گل ستون قرار دارد. این قسمت شامل چند قسمت است و تزئینات آن عبارتند از: برگ، غنچه گل دوازده پر نیلوفر آبی، برگهای طوماری و پیچکی نخل. آخرین بخش ستون، سر ستون است که در ستونهای تالار ملل به شکل گاو زانو زده با تزئینات گل و برگ ساخته شده است. بر فراز سرستون، میان سر و گردن گاوهای پشت به هم داده، یک تیر بزرگ چوبی قرار میگرفته. این تیرها نیز به نوبه خود تیرچههای دیگر را حمل میکردند و سقف را نگه میداشتند.
کاخ آپادانا: این کاخ دارای یک تالار با ۳۶ ستون و سه ایوان است که هر یک ۱۲ ستون دارند. مجموع ستونهای این کاخ ۷۲ عدد بوده است. ستونهای ایوان غربی کاخ آپادانا از سه قسمت شکل گرفتهاند. زیرستون به شکل زنگوله و مزین به گلبرگهای موازی به ارتفاع ۵/۱ متر؛ ساقه استوانهای با شیارهای استوانهای به ارتفاع ۶۳/۱۵ متر؛ سر ستون به شکل گاو دو سر که تیر چوبی در میان آنها قرار میگیرد. ارتفاع کل ستون ۱۹ متر است. ترکیب ستونهای ایوان شمالی درست مانند ستونهای دروازه ملل هستند. یعنی زیرستون آنها به شکل زنگولهای شیاردار است؛ ساقه آنها استوانه قاشقیدار به طول ۶۶/۹ متر)؛ و گل ستون نیز به شکل تزئین شده با برگهای طوماری و پیچکی نخل. سرستونها نیز گاو دو سر هستند. ستونهای ایوان شرقی مانند ستونهای ایوان غربی هستند، با این تفاوت که سرستون به شکل شیر دو سر میباشند. در تالار مرکزی آپادانا به ستونهایی مشابه آنچه در ایوان شمالی ساخته شده برمیخوریم. تنها تفاوت آنها در شکل زیرستونهاست: زیرستونها در این تالار به جای شکل زنگولهای، از دو قطعه سنگ مکعبی شکل ساخته شدهاند؛ به احتمال زیاد این کار تحت تأثیر ستونهای شیوه ایونی یونانی است، اما ظرافت این شیوه در این ستونها چندان مشهود نیست.
تالار شورا (کاخ سه دروازه): ستونهای این کاخ دارای زیرستونهای زنگولهای و مزین به گلبرگ هستند. تنه مرکب از قلمه شیاردار، گل و بوته و دو عضو گل دار دیگر است. بر بالای این ستونها گاوی با دو سر انسان به پایین نگاه میکند.
تالار خزانه: ستونها در این بنا از جنس چوب با پوششی از گل و گچ رنگین به رنگهای سفید و آبی و قرمز ساخته شدهاند. باز همچون شیوه ایونی معماری یونان زیرستونها همگی از سنگ چهار گوش و یا گرد هستند. با این تفاوت که در سبک ایونی بر روی زیرستونها حجاریهایی با موضوعات اساطیر یونان وجود دارد که در زیرستونهای ایرانی نیست.
تالار صد ستون: زیرستونها همه به شکل زنگوله بوته دار هستند. قلمه ستونها به شکل استوانه شیاردار بودند و در بالای آنها گل و بوتههایی به شکل درخت نخل وجود داشت. بر بالای آنها نیز سرستون گاو دو سر قرار داشت. بر اساس تحقیقات خانم و آقای تیلیا معلوم شده است که ارتفاع هر یک از ستونها در این بنا ۱۴ متر بوده است. درگاه شمالی به ایوان بزرگی باز میشد که دارای ستونهای مشابه تالار بودند. تفاوت آن در نوع سرستونها بود. سر ستونهای این بنا مانند سر ستونهای کاخ سه دروازه به شکل گاوهای با سر انسان بودند.
همانطور که پیشتر گفته شد، در کنار تخت جمشید و پیش از آغاز بنای آن، دو مجموعه کاخهای دیگر مربوط به دوره هخامنشی وجود دارند، که هر یک بنا بر وضعیت محیطی و شرایط زمانی و نوع کاربرد ساخته شده، و به همین دلیل تفاوتهایی زیادی با مجموعه تخت جمشید دارند. در اینجا معرفی آنها میپردازیم:
پاسارگاد
مجموعه کاخهای پاسارگاد اقامتگاه کوروش کبیر، در ۴۸ کیلومتری شمال تخت جمشید واقع است. این مجموعه شامل دروازه اصلی، تالار بار عام و کاخ مسکونی است. دروازه اصلی تالار ستونداری بوده که دو ردیف چهارتایی از ستونهای سنگی ساخته شده بوده است. کاخها و دروازه دارای تالار مستطیل شکلی بودند که با سقفهای مسطح متکی بر ستونهای سنگی پوشیده شده بودند. ستونها را از سنگ سفید و ساده و بدون شیار و ته ستونها را به شکل مربع و از سنگ سیاه ساخته بودند. سرستونها نیز از جنس سنگ سیاه به شکل نیم تنه گاو نر با سر انسان یا اسب پرداخته شده بودند.
ستونهای کاخ نیز بدون شیار و از رنگ سفید بودند. پایه آنها بلند و به رنگ سیاه، با زینتی از نوار مدور شیاردار سفید رنگ بر روی آن. سرستونها که نسبت به ساقه ستون پیچیدهتر هستند، از سنگ سیاه و به شکل گاو نر، شیر یا اسب ساخته شده بودند. طول و عرض پایه ستونهای کاخ اختصاصی کوروش ۲۳/۱ x 23/1 متر است. روی قطعه سنگ مذکور تکه سنگ دیگری شبیه مرمر به همان ابعاد نصب شده است. بر روی این مجموعه سنگ سفید دیگری به ارتفاع ۲۳ سانتیمتر قرار داده شده. اندازه پایه سفید مرمر پاسارگاد ۸۸ سانتیمتر است.
ستونهای در دروازه اصلی از سنگ سفید، ساده، و بدون شیار بودند. پایه ستونها از سنگ سیاه به شکل مربع ساخته شده بودند و سرستونها از سنگ سیاه به شکل نیم تنه گاو نر با سر انسان یا اسب. بناهای مجلل پاسارگاد بر خلاف سبک معماری تخت جمشید که تحت تأثیر معماری مصر بر روی سکو ساخته شده است، بر روی زمین مسطح استوار گردیدهاند.
به طور کلی به نظر میرسد که مجموعه کاخهای پاسارگاد به دلیل نقش اقامتگاهی، و نه مرکز آیینی و میهمانپذیری، به شکلی کاملاً متفاوت و البته سادهتر از بنای تخت جمشید برپا شده است. عناصر موجود در مجموعه اخیر آن چنان مجلل و با شکوه هستند که گویی باید نظر خارجیان و خراجگذاران را جلب کرده و عظمت شاهی را به آنها بنمایانند، حال آن که در بنای پاسارگاد، فضا از آرامشی خاص برخوردار است.
شوش
کاخهای شوش نیز به دست داریوش ساخته شدند. این مجموعه هم مانند دیگر کاخهای هخامنشی از چهار جزء تالار پذیرایی، تالار بار عام، اتاقهای مسکونی و دروازه اصلی تشکیل شده است. در ساخت این کاخها هنرمندان و صنعتگرانی از مصر، یونان، و بینالنهرین نقش داشتهاند. اصول معماری این بناها مشابه بنای پاسارگاد است، با این تفاوت که ستونهای شوش به صورت شیاردار ساخته شدهاند و با سرستونهایی به شکل نیم تنه گاو مزین گشتهاند. همچنین ارتفاع این ستونها از کف زمین به ۲۰ متر میرسد.
هر ایوان کاخ شوش شامل دو ردیف شش ستونی بوده است و هر پایه از حیث شکل و زینت با پایه ستون دیگر فرق داشته و به شکل گلدان وارونه ساخته میشده. ستونها به رنگ زرد روشن بوده است. این رنگآمیزی آنها را مرمر گونه نشان میدهد و در ضمن ایرادات سنگ آهکی را نیز پنهان میکرد.
پیشتر دانستیم که بنای تخت جمشید بر روی صفهای قرار دارد. این مسئله شاهدی است بر این که طراحان این منطقه اصولاً ایرانی نبودهاند. چرا که ایرانیان در این منطقه خشک نیازی به ساختن بناها بر روی یک سکو ندارند. از آنجا که هخامنشیان کوچ نشین بودند و گله دار، طبیعی مینماید که تبحری در احداث ساختمانهای چنین باشکوه نداشته باشند. اما همانطور که تاریخ عصر این سلسله نشان داده است، آنچنان توانایی و اقتداری داشتهاند که توانستهاند ملل مختلف را زیر نفوذ خود آورده و از تواناییهای آنها در جهت اهداف خود استفاده کنند. مصریها در این زمان تحت سلطه هخامنشیها بودند و همچون سایر ملل در خدمت ایشان. پس ساختن این بنا را میتوان به آنها نسبت داد. چرا که مصریان باستان که در کنار رود نیل زندگی میکردند، مجبور بودند خانههایشان را روی سکوهایی مرتفع بسازند تا از گزند طغیان رود در امان باشند. آنها همین نگرش را بدون آن که نیازی به آن باشد، در ساختن مجموعه تخت جمشید نیز بکار بردند.
ستونهایی که عنصر اصلی و مهم ابنیه دوران هخامنشی را تشکیل میدهند، به خاطر سرستونهایش که از قسمت قدامی حیوانات واقعی و موجودات اسطورهای تشکیل یافتهاند، از مجموعه ترکیبی عناصر دیگر ساختمانهای تخت جمشید دور نیست. نمای کلی این ستونها روی هم رفته شبیه نمای ستونهای شوش بوده و پایه آنها مربع و یا به شکل گلدان وارونه است. برخی مواقع، روی زیرستون مربع شکل ته ستونی با شیارهای افقی دایره شکل (شالی) قرار میگیرد، که به احتمال زیاد اقتباس از الگوی ایونی یونانی است. با این اختلاف که ظرافت و زیبایی پایه ستونهای شیوه ایونی یونانی- که هنرمندان و حجاران یونانی از مخترعین آن بودند- در نمونههای هخامنشی چندان مشاهده نمیشود. علاوه بر این در قسمت زیرین زیرستونهای ایونی پایههای مربع شکل سنگی به کار میرود که در بیشتر مواقع بر خلاف نمونههای هخامنشی در پاسارگاد و تخت جمشید است، که چهار طرفشان ساده رها میشود. اما در نمونههای ایونیک این پایههای مربع شکل پر هستند از نقش برجستههایی که پیرامون اساطیر یونان حجاری شدهاند.
اطراف بعضی از زیرستونهای هخامنشی در تخت جمشید که به شکل زنگوله هستند، با الهام و تأثیرپذیری از ستونهای مصری، با برگهای درخت خرما و گل نیلوفر آبی، به صورت نقش برجستههایی بسیار ظریف به شیوهای تزئین یافته است که با تناسب و جلوه خاصر به عنوان یک شاهکار، جلال و جمال ویژهای به معماری هخامنشی بخشیده است و چنان شیوه هنری با آن سرستونهای ترکیبی خلق کرده است که هرگز در معماری یونانی دیده نشده است.
در عصر هخامنشیان به احتمال زیاد ستونهایی که سرستون کامل داشتند در بخش داخلی به کار برده میشدند. ولی در ایوانهای ستوندار که در سه طرف تالارها قرار داشتند عموماً نیم تنه گاو و سایر موجودات افسانهای، مستقیماً در روی ستون سوار میشدند. گفتنی است که ستونهای تخت جمشید بر خلاف پاسارگاد، ولی مشابه شوش، به صورت شیاردار هستند. البته تعداد شیارها در تخت جمشید بیشتر است.
اهمیت ستون در معماری هخامنشی عنصر متمایز کننده آن از معماری آشوری محسوب میشود. ولی همین عنصر در معماری کاخها و معابد یونان و مصر از اهمیتی مشابه برخوردار میباشد. بنا بر این، برخی معتقدند که اصولاً معماری تالار بزرگ معبد تب (Tebe) در مصر منبع الهام سازندگان بناهای دوره هخامنشی است. همچنین تزئینات کاخهای شاهی نیز به تقلید از معابد مصر بوده است. البته آنچه اینها را از هم جدا میکند، تأثیر ذوق و اندیشه ایرانی در کار سازندگان بناها است. اما نکته بسیار مهم و شاخص در معماری هخامنشی شکل سرستونهای منحصر بفرد آن است. به طور کلی سرستونهای ایرانی به چهار دسته تقسیم میشوند:
- سرستونهایی به شکل دو نیم تنه گاو نر که پشت به هم قرار دارند.
- سرستونهایی به شکل حیوان افسانهای عقاب با تنه شیر که اصطلاحاً گریفون خوانده میشوند.
- سرستونهایی به شکل دو نیم تنه شیر.
- سرستونهایی به شکل انسان با تنه گاو بالدار موسوم به لاماسو.
همه این سرستونها به شکلی جفتی و پشت به هم بر بالای ستونها جای داده میشدند و بر روی کمر آنها تیرهای چوبی سقف قرار داشتند.
با شباهتهایی که بین ساختمانهای شوش و تخت جمشید بویژه از نظر ستون و سرستون وجود دارد، میتوان چنین تصور کرد که بعد از این که کار معماران و هنرمندان در شوش به پایان رسید برای ادامه کار به تخت جمشید رفتهاند با آن که در کتیبه داریوش تصریح شده است که ستونها، کار سنگتراشان یونانی و ”لیدی“ بوده است، ولی ستونها و سرستونهای هخامنشی همان طوری که ظاهر آنها نشان میدهد یونانی نبوده و پایهای گلدانی شکل آنها در هیچ از زیرستونهای شناخته شده وجود ندارند. علاوه بر این اکثر زیرستونهای گلدانی شکل هخامنشی دارای شیارهای عمودی بوده، در حالیکه زیرستونهای یونانی بخصوص در شیوه معماری ایونیک، عمدتاً دارای برجستگیهای افقی دایره شکل و تورفتگیهای قاشقی هستند. علیرغم شباهتهای اندکی در اصول معماری هر دو کشور ایران و مصر باستان، هیچ یک از ستونهای یونانی به ارتفاع ستونهای هخامنشی نمیرسد. (بلندترین ستونهای مصر مربوط به معبد لاکسور است که ارتفاع آنها ۱۶ متر است.) ”در معماری سنگی مصر عموماً ستونهای کوتاه و کلفت و نسبتاً نزدیک به هم به کار میرفت.“ این ستونها آنچنان قطور و زمخت هستند که گویی فضای اطراف برای حفظ آنها در نظر گرفته شده. به عبارت دیگر، عملکرد باربری آنها تحتالشعاع ماهیت نمایشیشان قرار گرفته است. این در حالی است تناسب ستونها در بناهای هخامنشی ”مخصوص معماری ایرانی است. این ستونها که کشیدهترین نوع ستون در معماری دنیای باستان است غالباً دارای ارتفاع معادل چهارده برابر قطر ستون هستند، در حالی که در دیگر نقاط جهان باستان، بلندی ستون به بیش از هشت برابر قطر آن نمیرسد.“
در پاسارگاد، شکل زیرستونهای دارای شیارهای افقی همانند زیرستونهای شیوه ایونی است. ”با این اختلاف که در شال ستونها، تزئینات شیاردار افقی در نمونههای یونانی از عمق بیشتری برخوردار بوده است. در صورتیکه در پاسارگاد این بخش با شیارهای کم عمق و با ظرافت بیشتر تظاهر میکند.“ نکته مهم دیگر این است که در بنای ستونهای پاسارگاد از دو نوع سنگ سیاه و سفید استفاده شده است. این ویژگی که در معماری سایر ملل به ندرت دیده میشود، موجب افزایش زیبایی بنا بوده است. نتیجهگیری
هنر هخامنشی همواره تحت تأثیر هنر سایر اقوام بوده است. این تأثیر پذیری از اخلاف آنها یعنی مادها آغاز شده و دامنه آن به بینالنهرین، یونان و مصر کشیده شد. اما این تأثیر پذیری منفعلانه نبود و آنها با مدیریت توانمند خود توانستند تجربه و توان هنری اقوام تحت فرمان خود را در اختیار گرفته و آنها را به بهترین شکلی تکامل بخشند. بهترین نمونه این رفتار در معماری آنها و بویژه ستونها و سرستونها به بهترین شکل خودنمایی میکند.
ترکیب گوناگونی که در مورد نقشه و طرح کاخهای باشکوه و سایر بناهای مربوط به آنها به مورد اجرا گذاشته شده است، در ستونهای این دوره از پاسارگاد گرفته تا شوش و تخت جمشید مشهود است. ترکیب و تلفیق شیوههای هنری مختلف، از یونان، مصر، آسیای صغیر، بینالنهرین با ذوق و سلیقه خود منجر به خلق ستونهای منحصر بفردی شد که تا آن زمان بینظیر بودند. ستونهای غول پیکر مصری با آن نقش و نگارهای شلوغ که هر نوع زیبایی را فدای بیان عظمت و شکوه فرعون کرده است، و فضاهای خفه و بسته بین آنها، هرگز یارای مقابله با زیبایی وصف ناشدنی ستونهای رعنای هخامنشی را ندارند. همچنین ستونهای پیشرفتهتر و متنوع یونانی که خود منشأ الهام سازندگان ستونهای ایرانی بودند، باز همچون طرحی خام در برابر یک اندیشه پخته و بلوغ یافته به نظر میرسند. اندیشهای این چنین که توانست با چنان جسارت ستونهایی به ارتفاع ۲۰ متر خلق کند که نظیر آن هرگز دیده نشده بود.
منـابع
- حاتم، دکتر غلامعلی.، آشنایی با هنر در تاریخ ۱ و ۲، تهران، پیام نور، ۱۳۸۱
- مرزبان، پرویز.، خلاصه تاریخ هنر، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۷۴
- گاردنر، هلن.، هنر در گذر زمان، محمد تقی فرامرزی، چاپ سوم، تهران، آگاه، ۱۳۷۴
- شهبازی، ع. شاپور.، شرح مصر تخت جمشید، میراث فرهنگی، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۵
- شولتز، رگینه، (Regine Schultz,)، سیدل، ماتیاس (Seidel, Matthias).، گردآورنده، ‘Egypt: The World of the Paraohs’، آلمان، کونمان (Kِnemann)، ۱۹۹۸
- رمضانی، فرزانه.، ستون و سرستون در تخت جمشید، دکتر غلامعلی حاتم، کارشناسی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران مرکزی، نقاشی، ۱۳۸۰
- انکارتا (دانشنامه)، ‘Microsoft Encarta Refference’، نسخه دیجیتال، ۲۰۰۱
۱۳۹۰ شهریور ۱۱, جمعه
حسین امانت خالق برج آزادی
حسین امانت (تولد ۱۳۲۱) طراح و معمار و از بهائیان کانادائی-ایرانی است.
او معمار برج آزادی است که به مناسبت یادبود جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران و به عنوان نمادی از «ایران مدرن» و نشانی از «دروازه تمدن بزرگ» در سده ی بیستم ساخته شد.و هم چنین آرشیتکت و طراح ساختمانهای اولیه ی دانشگاه صنعتی شریف و بسیاری از سازه های دیگر در ایران و جهان میباشد.
پس از پروژه پیروزمندانه ی برج آزادی که تا پیش از انقلاب برج شهیاد نامیده میشد و دانشگاه صنعتی آریامهر(شریف)، نظارت و سرپرستی ساخت موزه بزرگ پاسارگاد در نزدیکی آرامگاه کوروش کبیر به او واگذار شد. امانت هم چنین معمار و طراح شماری چند از مراکز صنایع دستی، مدرسه، کتابخانه و حتی یک شهرک تفریحاتی در ساحل دریای خزر بودهاست. او بعدها با گسترش کار خویش بناهایی در بیرون از کشور را نیز طراحی نمود، از آن دست، بنای سفارت ایران در شهر پکن، پایتخت جمهوری خلق چین که متمایزترین سفارتخانه ناحیه دیپلماتیک در پکن است.از دیگر سازههای طراحی شده به دست وی میتوان به این موردها اشاره کرد:
- ساختمان ابن سینا در دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر پیشین) در سال ۱۳۵۴،
- ساختمان سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری (مرکز صنایع دستی پیشین)، کامل شده در سال ۱۳۶۳
- ساختمان سفارت ایران در پکن (کامل شده در سال ۱۳۶۲)،
- مرکز بهائیان در ویرجینیا آمریکا
- مرکز بهائیان در تگزاس آمریکا،
- ساختمان مقر بیت العدل اعظم، از ساختمان های حول مقام اعلی، بارگاه باب در حیفا،
- دارالتبلیغ بینالمللی از ساختمانهای حول قوس مقام اعلی،
- محفظه آثار بهائی از ساختمانهای حول قوس مقام اعلی،
- مشرقالاذکار در ساموآ
امانت دانشآموخته دانشگاه تهران است.
بر اساس مدارك موجود در سال 1345 طرح يك نماد معرف ايران بين معماران ايراني به مسابقه گذاشته شد و در نهايت طرح مهندس حسين امانت، بيست وچهار ساله و فارغ التحصيل دانشگاه تهران برنده و براي ساخت انتخاب شد.
عمليات ساخت بنا در يازدهم آبان 1348 آغاز شد و پس از بيست و هشت ماه كار، در بيست و چهارم دي 1350 با نام برج شهياد به بهرهبرداري رسيد.
اين بناي سه طبقه ، چهار آسانسور و دو راهپله و 286 پلكان دارد. در محوطه زيرين آزادي چندين سالن نمايش، نگارخانه، كتابخانه، موزه و... قرار دارد. طول اين بنا 63 متر، ارتفاع آن از سطح زمين 45 و ارتفاع از كف موزه 5 متر است.
معماري اين برج تلفيقي است از معماري دوران هخامنشي، ساساني و اسلامي و كل آن از يك بناي سه طبقه با 286 پلكان تشكيل شده است. در محوطه زيرين برج آزادي چندين سالن نمايش، نگارخانه، كتابخانه و موزه و واحد سمعي و بصري قرار دارد كه البته بازديد از آنها براي عموم آزاد نيست.
چمنكاري ميدان آزادي و راههاي اطراف آن، در نگاه از بالا شبيه سقف دروني مسجد شيخ لطف الله اصفهان است و طرح حوضهاي ميدان هم برگرفته از حوضهاي باغ فين كاشان است. اين مجموعه فرهنگي زيرمجموعه بنياد رودكي است و اداره فضاي سبز سطح ميدان و آبياري چمن و باغچههاي آن به عهده شهرداري است. مجموعه آزادي در 1353 به شماره 1008 در فهرست آثار ملي سازمان ميراث فرهنگي ثبت شده است.
كتابخانه برج آزادي نيز با مساحتي درحدود 27115 مترمربع بيش از 50 هزار جلد كتاب را در دل خود گنجانده است.
گفتگو حسین امانت طراح میدان آزادی
برج آزادی علاوه بر این که نماد شهر تهران و ایران مدرن شد، نماد انقلابی شد که در تقابل با نظام شاهنشاهی بود. چه قابلیت هایی را در این اثر می بینید که توانسته در مدت کوتاهی نماد دو موضوع متفاوت از هم باشد؟
آزادی طوری طراحی شده که معطوف به حقیقت، جوهره و عمق فرهنگ ایران است. یعنی با توجه به آنچه که در طول تاریخ بر سر ایران رفته و عظمتی که در تاریخ این کشور هست، ساخته شده. درست است که این کار در زمانی انجام شد که یک وضع سیاسی دیگری در ایران حکمفرما بود، اما وقتی من آن را طراحی کردم به تمام دوره های تاریخی و به آینده ایران فکر می کردم؛ نه به آن وضع سیاسی خاص.
البته اصلا فکر نمی کردم که آزادی این طور در دل مردم ایران نفوذ کند. آزادی درست مثل بچه ای بود که شما به دنیا می آورید و نمی دانید که او در آینده چگونه خواهد شد. این بچه بزرگ می شود و زندگی مخصوص به خودش را پیدا می کند که دیگر در اختیار شما نیست. آزادی هم همین طور شد و فکر می کنم به این خاطر در دل مردم جا باز کرد که خیلی ایرانی است و جوهره فرهنگ ایران را در خود دارد.
این جوهره فرهنگی که بر آن تأکید دارید، چگونه در ساختمان برج متبلور شده است؟ یعنی دقیقا چه مفاهیمی را در طراحی برج به کار گرفته اید و می خواسته اید چه پیامی را از طریق آن منتقل کنید؟
همان طور که گفتم این بنا به گذشته های درخشان تاریخ ایران نظر دارد؛ به دورانی که ایران در ادبیات، هنر، معماری، صنایع دستی، علوم مختلف و خیلی چیزهای دیگر سرآمد بود. من می خواستم جمع بندی خودم از اینها را در آزادی ارائه کنم تا اگر کسی از خارج می آید یا حتی مردم ایران بدانند که این اثر به کجا و به کدام فرهنگ مربوط می شود.
در این بنا، قوس اصلی وسط برج، نمادی از طاق کسری مربوط به دوره پیش از اسلام (دوره ساسانی) است و قوس بالایی که یک قوس شکسته است از دوران بعد از اسلام و نفوذ اسلام در ایران حرف می زند.
رسمی سازی هایی که بین این دو قوس را پر می کند، خیلی ایرانی است و من آن را از گنبد مساجد ایران الهام گرفته ام. اساسا تکنیک گنبد سازی در ایران خیلی جالب است و شما در هر مسجدی که می روید، یک چیز تازه ای می بینید.
در این گنبدها که نشانه نبوغ ایرانی است، معماران قدیم از قاعده مربع بنا وارد دایره گنبد شده اند و این کار را با کمک رسمی بندی ها و مقرنس کاری های بسیار زیبا انجام داده اند.
در برج آزادی هم همین کار انجام شده. هندسه بنا یک هندسه مربع مستطیل است که از روی چهار پایه خود می چرخد و ۱۶ ضلعی می شود و بالاخره به صورت یک گنبد شکل می گیرد. البته شما این گنبد را از بیرون نمی بینید، اما از داخل برج قابل مشاهده است.
دو طبقه داخل برج، یکی بالای قوس طاق اصلی و دیگری زیر گنبد است که با آسانسور به آن می رسید. این طبقه که به عنوان نمایشگاه طراحی شده با گنبدی از بتن سفید پوشیده شده. این گنبد مقرنس ایرانی را به نوع تازه ای اجرا می کند و ارتفاع آن از بام آزادی بیرون می زند و از بام دیده می شود که با کاشی های فیروزه ای معرق ایرانی پوشیده شده است.
مصرف بتن سفید در این قسمت و در سالن پذیرایی آن، در آن زمان یک کار جدیدی در ایران بود.
خب، آدم وقتی برج آزادی را با این توصیفی که شما گفتید، می بیند، متوجه می شود که این اثر حاصل درک عمیقی از سنت های تاریخی و هنر و معماری ایران در دوره های مختلف است. چطور یک جوان ۲۴ ساله به این درک رسیده بود؟
من از کودکی در خانواده ای بزرگ شدم که عاشق فرهنگ ایران بود و در یک مکتب فکری پرورش پیدا کردم که می گوید زیبایی های دنیا در هر کجا که باشد، متعلق به همه دنیاست و هنرمند باید به همه این زیبایی ها مراجعه کند.
وقتی کوچک بودم، یک روز پدرم مرا به تخت جمشید برد. وقتی از پله های تخت جمشید بالا رفتم، عظمتی را دیدم که قلب من را برای همیشه از آن خودش کرد. تجربه ای بود که هیچ وقت آن را فراموش نمی کنم و فکر می کنم کارهایی که بعدا در زمینه معماری انجام دادم، بیشتر به این تجربه و حس مربوط می شود. یک مقدارش را هم شما به حساب شانس بگذارید .
غیر از برج آزادی برخی بناهای تاریخی تهران مثل سر در باغ ملی، شمس العماره و ساختمان موزه ملی ایران خیلی شاخص هستند و تا حدودی نمادهای شهری به حساب می آیند. اما بناهای دهه های اخیر مثل مصلای تهران، ساختمان کنفرانس سران کشورهای اسلامی یا ساختمان کتابخانه ملی نتوانسته اند این شاخصه و وجه نمادین را پیدا کنند. به نظر شما چه عناصری در این بناها مفقود است که نمی توانند نماد شهری باشند؟
یک کتابخانه هدفش این است که مردم بروند آن جا و از کتاب ها استفاده کنند، همین طور بناهای دیگر هر کدام به منظور خاصی ساخته شده اند، اما همان طور که اشاره کردید، می توانند نمادین هم باشند. مانند بناهای دوره صفویه در اصفهان.
معماری دنیا در حال تحول خیلی سریع است و معماران در هر کجای دنیا به تکنولوژی و امکاناتی دست پیدا کرده اند که قدرت انتخاب زیادی به آنها می دهد.
دیگر مثل دوره صفویه نیست که فقط آجر داشتند و قوس می زدند و همواره هماهنگی در کارشان بود. بعضی از دوران ها در تاریخ دنیا مثل بهار شکفتگی هستند و در آنها گل های زیادی پرورش پیدا می کند؛ مثل رنسانس در تاریخ اروپا یا دوره سلجوقی و صفوی در تاریخ ایران.
الان وضعیت به خاطر فنون و مصالح جدید عوض شده و مدتی طول می کشد تا این پختگی پیدا شود. در چین هم همین آشفتگی ها وجود دارد. دوران آزمایش است.
من وقتی ساختمان مرکز صنایع دستی یعنی سازمان میراث فرهنگی فعلی را می ساختم، استفاده های بی مورد و عجیب و غریب از قوس ها و مقرنس ها در معماری ایران خیلی زیاد شده بود. من در آنجا با مراجعه به سنت معماری ایران یک گنبد رسمی بندی شده آجری را درست کردم تا بگویم هنوز هم می شود با تکیه بر گذشته یک کارهایی کرد. ولی این بنا نیز آن جنبه نمادین را ندارد، چون هدف دیگری داشته است.
یک وقت هایی اثر دنیای پیشرفته بر ما خیلی زیاد است و بدون این که بدانیم چه کار داریم می کنیم، به تقلید از دیگران می پردازیم. ولی به طور کلی فکر می کنم معماران ایرانی، معماران بسیار خوبی هستند. متأسفانه من کارهای اخیری را که همکارانم در ایران کرده اند، ندیده ام تا اظهار نظر کنم.
اگر دوباره به شما پیشنهاد دهند که یک بنای یادبود و نمادین برای تهران طراحی کنید ، یادبود چه چیزی را می سازید و چه مفاهیمی را در ساختار آن بکار می گیرید؟
می دانید، یادبود مربوط است به آنچه بر یک فرد یا یک جامعه ای گذشته؛ یک چیزی است که وقتی آن را می بینید فکر می کنید چه خبر بوده است. من یک دوره با توجه به آنچه در طول تاریخ بر سر ایران رفته، کاری را انجام دادم. اما تا مأمور کار دیگری نشوم نمی توانم بگویم آن کار چیست.
باید مأمور بشوم تا مثل بچه ای که می گویند مشق بنویس، یک مدتی در شور و التهاب باشم و سختی بکشم. باید یک مقداری دعا و مناجات داشته باشم تا متمرکز شوم و از درون این تمرکز یک فکری بیرون بیاید. باید مأمور بشوم تا توکل کنم.